نی نی شکموی مامان
سلام سلام جینگیلی مامان عزیزدلم بعد از اومدن از اهواز عمه کبری جون اومد خونمون و واست ١ مجسمه خیلی خوشگل آورد منم واست گذاشتمش توی دکورت نفسم. فردای اون روز قرار شد همه واسه شنا برن کنار رودخونه و به ما هم گفتن که بریم اما من که نگران بودم نکنه باز تو گرمت بشه و اذیت بشی گفتم نه ما نمیایم. اما عمه کبری خیلی اصرار کرد و گفت بیا ما مواظبش هستیم اگر هم خواستین زود برین واسه همین بابایی و من قبول کردیم و رفتیم اونجا. خوب بود و خوش گذشت. این دفعه توی کت آب نبود و بردمت داخل و گرمت نشد کمی هم آب بازی کردی و مهم تر از همه این که کلی هندونه خوردی عزیزکم. هرکاری کردم که از دستت درش بیارم نشد تا ازت میگرفتمش میزدی زیر گریه و حسابی سروصدا می کرد...
نویسنده :
مامان هستی
0:21








